خرید بک لینک
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ)(علمدار حسین)لبت از فرط عطش خشک و گدازنده شده ستآب در علقمه ، در نزد تو شرمنده شده ستگرچه رام تو شده تشنگی از عشق ، ولی...دشمن سنگدل از شرم سرافکنده شده ستادب و مهر ، به تو درس وفاداری دادنامت از معرفت توست که پاینده شده ستمَشک بر دوش کشیدی و تو را تیر زدندآه!... دستان تو در دشت پراکنده شده ستدید تا پیکر صد چاک تو را چشم فلک :زخمها بر تن گلگون تو آکنده شده ست ـناله برخاست ز شش جانب هستی ، از غمکه گمان، پایهی افلاک و زمین کنده شده ستتا که خونت به زمین ریخت معطر شد دشتعِطر جانبخش تو اینگونه فزاینده شده ستیا اباالفضل ، فروغ و قمر هاشمیان!که سماوات ز انوار تو تابنده شده ست ـاسوهی مهر و وفایی و علمدار حسین (ع)که شهنشاه شهیدان به تو بالنده شده ستکربلا مسلخ هفتاد و دو دلدار چو گشتدین اسلام ز خون شهدا زنده شده ستمکتب کرب و بلا ، مکتب انسانسازی ستعشق و ایثار و وفا مکتب سازنده شده ستگفت (ساقی) غزلی پیرو "پروانه" که گفت :"خاک این بادیه از برگ گل آکنده شده ست"سید محمدرضا شمس (ساقی)1402/05/13

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 15:44

(السّلام عَلیكَ یا ساقی عطاشی کربلاء)(صدای آب)به گوش تشنگان گرچه صدای آب می آیدولی هرم عطش ، از حنجر میراب می آیداباالفضل آن یَل اُمّ البنین ، در علقمه با غمنظر میکرد بر آب روان ، با حالتی مبهم چهها گویم که سقا ، در دل دریا چهها دیدهکه با لبتشنگی لبتشنه ماندن را پسندیدهدر آن رودی که آبش عالمی را تشنهلب میکردهوای نفس و رود و آب را ، عباس ادب میکردسپس سقا ز شط آمد برون با اسبِ زین کردهکه ناگه دید دشمن را ، که در راهش کمین کردهچو خود را دید تنها در میان نیزه و شمشیرکنار علقمه ، با دشمنان و دشتِ دامنگیرز غیرت عهد کرد آنگه که در این راه جانفرسانباشد هیچ باکی ، گر دهم حتی ، سر خود رابَرم این مَشک را ، بر کودکان مضطر و عطشانکه بیشک آبروی مَشک و من اینجا بوَد یکساناگرچه داد دست ، اما غرورش را ، نداد از دستدرآن وقتی که دشمن راهِ رفتن را بر او میبستکه دو دست و سپس مَشک و تنش بر خاک افتادندیقین زین داغ ، حتیٰ عرشیان هم ، ناله سر دادنددر آخِر گفت عباس ای برادر جان مرا دریاب!اگرچه داد آب از دست، شد با آبرو در خوابهنوزم (ساقیا) از شط، صدای آب می آیدنوای تشنگان ِ از عطش ، بی تاب می آید.سید محمدرضا شمس (ساقی)1396

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 15:44

(وصال حضرت خورشید و ماه)روز وصال ماه و خورشید است امشببربط زنان در عرش، ناهید است امشبحور و مَلَک کِل میکشند اندر سمـاواتحتی خـدا در حال تمجیـد است امشبزیـرا امیـــرالمــؤمنـــین ، دامـــاد گشتهزهــرا ، عــروس این گـل شمـشاد گشتهمـات زمیـن امشب نگــاه آسمــان استچون جشن زهــرا و امیر مؤمنـان استپیــونـد "آب و آینـــه" وقتی کـه بـاشـدعـاقـد بدون شک، خـداونـد جهان استبـهبـه! بـه این پیـوند مسعود و خجستهکـه عهــــد آن را ، حضـرت دادار بســتهبـاشـد مبــارک ، ایـن وصـــال آسمـــانیپیــونــد دو گـــل ، از گلســتان معـــانیبـر شیعیـــان و جمـله دلــداران عــالــمباشـد چنـین میــثاق ، رمــز جـــاودانینخــل ولایـت ، بــارور گــردد در امشبدامـاد پیغمبر شود چون حیــدر امشبحیدر، همان که نـور قلب شیعیان استحیدر همان که با ضعیفان مهربان استحیدر همان که لایق زهـرا جز او نیستحیدر همان که تا همیشه جـاودان است(ساقی) کـوثـر باشد و خیـر کثـیر استدر روز محشر شیعیان را دستگیر است.سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 11:42

(از غدیر تا کربلا)

فــراز دست نبـی، گرچه دست مـولا رفت

ولی حسین سرش سوی عرش اعـلا رفت

یکی به کرب و بلا و یکی به دشت غـدیر

بــرای دیــن خـــداونــد حـیّ یکتــا رفت

سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 11:42

(از غدیر تا عاشورا)

آن دست که در غــدیر خــم بالا رفت

بــا امــر خــدای خــالــق یکتـــا رفت

دستیست که آوازهی آن در تــاریــخ

تا عـرش خــدا به روز عـاشـورا رفت

سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 11:42

صفحه بندی